۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

مقدمه ای برجبر و اختیار


چمه دونتو ببندو آماده باش فردا میری زمین تا ببینی اونجا چه خبره ; فرشته کوچولو این و گفت و اونو بوسید و رفت .


ولی اون هنوز نمی دونست اونجا کجاست اصلا چرا باید اونجا می رفت اونجا باید چیکار می کرد دوباره بر میگرد اینجا یا نه


یعنی اونجام کسای دیگه ایم بودن که مث اون فرشته محربون هواشو داشته باشن یا نه یه لحظه ترس ورش داشت آخه موضوعی نبود که آدم بتونه هر لحظه تجربش کنه بعدشم پشیمون بشه اصلا انتخاب با اون نبود و هیچکسم ازش نپورسیده بود می خوای به اون دنیا بری یا می خوای همینجا بمونی


به هر حال باید آماده رفتن می شد چشاشو بست تا یه کم استراحت کنه . اما اون نمیدونست چه روزای سختیو پیش رو داره شاید اگه میدونست هیچ وقت دلش نمی خواست به این دنیا بیاد

تقدیم به شیما و رامتین

عزیزم

۱ نظر:

ناشناس گفت...

salam armin e aziz
kheily v..log ghashangi dary
va mamnoon babate in suprise baraye man aghaye motevalede mehr
take care
shima