دلم و بردی خب ببر!
آخه دیگه با عقلم چیکار داشتی
اون دیگه به چه کارت می یومد چیه می ترسیدی عقلم باعث بشه یه روز ولت کنم؟
اما نه هنوز تو نمی دونی این عقل لامسب از اون دل دیونه دیونه تر شده
دیگه حتی دلم بگه بی خیالش شو دیگه این عقله ول کن نیست حالا.
اینم از شانس ماست دیگه
خیلی دوست داشتم بدونم مگه اینا تو اون چشای روشن چی دیدن که ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر