۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

پارک ساعی 4 بعدازظهر




به به عجب هوای دو نفره ای بود پارک ساعی پرنده پر نمیزد برفم نم نم داشت می یومد هوا یه سوزه خاصی داشت آدم دوست داشت کلی پیاده روی کنه تا حالا انقدر پارک ساعی و خلوت ندیده بودم برفم میخواست همه جا رو سفید و پاک کنه پس منم چترمو بستمو به راه رفتن ادامه دادم شاید برف من رو هم ...

برف

این دفعه مسکه خیلی عجله داشت طاقت دوری از زمین و نیاورد